X
تبلیغات
اینک
یک امروزست ما را نقد ایام
عادت به شرح جریانات خصوصی در حضور عام ندارم. ولی از آنجا که در عام بودن یا خاص بودن مخاطب ابهام دارم بنا به نوشتن دارم!

پس از این 6 ماه که بسیار بیش از 6 ماه گذشته است(و زمانی که به طور عجیب خود را میکِشــــــــــــــــد)، دچار تغییرات شگرف شده ایم! می گویند اسمش پختگی است. نمیدانم! ولی کارهایی را انجام می دهم که روزگاری بهش می خندیدم! و به کارهایی می خندم که روزگاری انجامش می داده ام!

در ابتدای امر تنها یک اتفاق بود، سپس تبدیل به انتخاب شد ولی نه به این سادگی. انتخاب مبدا و مسیر و به نوعی مقصد! خب پیش بینی مقصد کار مبهمی است ولی وقتی می بینی خبری از نبایدها نیست یعنی موضع عمل است، بسم الله.

دارم می نویسم، از 6 ماه پیش تا به حال. نه در این نبشتنگاه، که در لوحی محفوظ که به یادگار بماند، شاید برای ...

بماند. در این جریان نگاشتن فکر می کنم همه اتفاقاتی که تنها در قالب واژه ای به نام «تقدیر» می گنجد دارد خودم را به خودم و به همسرم می شناساند. تازه داریم می فهمیم که چه شده! پیوند ما، پس از چندی و چند سال جستجو و عاقبت اکتشاف در انتهای راهی پر پیچ و خم و ناموزون فقط نشان از دو چیز دارد:

«مشیت الهی»  و  تصمیم شخصی به «بد نبودن»

شاید اگر دعای بسیار و طلب عاجزانه هم چاشنی اش شده بود لطف الهی زودتر شامل این بندگان حقیر می شد.

اما...

باقی ماجرا هنر و مهارت هم آهنگی است. این که در سیر خودشناسی زبان شناختن و شناساندن را بیاموزی، همسرت را بشناسی و خود را به او اثبات کنی. که حاصل تعمق در چیستی ها و کیستی هاست. دشوار (یِ شیرین) است اما با توکل بر خدا شدنی است... ای عشق درد تو سری می باید.

+تاریخ دوشنبه 30 بهمن1391ساعت 7:21 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی |


یک سالی میگذرد. از درج گفتگوی مجله دنیای تصویر با «حسن عباسی»:

http://www.mediafire.com/?sqfgqlab4hb5j3v


+تاریخ شنبه 2 دی1391ساعت 12:11 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی |

در حوالی دو ماهگی پیمان هم سری


"هم سری"

.

.

.

مناسباتش که با اذان شد

بگذار پستش هم به موضع اذان بماند.

+تاریخ شنبه 2 دی1391ساعت 12:1 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی

همین دیروز بود و دیروزها... که حاجی توی شبهای شعر رسولیان، همان هفت دری «قلندر و قلعه» را با دستش بالا می گرفت و هر دفعه چشم من بیش از کتاب، انگشتر نگین درشت دستهای کشیده اش را میدید.

هیچ ... انگار که هیچ نگذشته

بعدها (سال 87) کتابش را خریدم. یک بار هم سال 89 یادداشتی بر صفحه اولش گذاشتم و امسال (دهه آخر رمضان 91) همت کردم و خواندمش.

نویسنده اش _سید یحیی یثربی_ را هم دو سال پیش توی همایش هنر نبوی دیدم. با آن ته مانده غلیظ ترکی برخلاف سایر کارشناسان نه پز سفر فرنگش را داد و نه رزومه رو کرد! شاید هفت هشت دقیقه بیشتر حرف نزد و مختصر و مفیدتر از هر چه امکان داشت! بعد هم قسمت شد و توی آسانسور همراه شدیم. با صدای بلند عذر کوتاه سخنیش را آورد که با بچه ها در سفر شمال بودیم و از کجا افتادم و چه شد که کمرم را عمل کردم و ... به همین سادگی!

اما امشب

امشب که «قلندر و قلعه» را تمام کردم غم سنگینی بر وجودم سایه انداخته! گویی زمان دوباره شهاب الدین سهروردی را از دست داده! پیامبر زمان! با آن سکوت و ادب و فضل و کرم و بیابانگردیها و شاگردی ها و طلبگی پیر مغان و الهامات سیندخت و نان جو های چله به چله و خلع بدنها و کرامات گاه به گاه و در یک کلام سیر و سلوک عارفانه ...! اعجوبه ایست! قطعا اعجوبه ایست!

تمام تاکید این کتاب به نقل از سهروردی بر آن است که انسان می تواند اعجوبه شود. می تواند ملک شود. حتی از آن بالاتر... که خدا از انسان ناامید نشده و الهام همچنان جاری است.

برای آنان که چون من به تنگنای منطق این جهانی خو کرده اند و شهود را فراموش، دارویی است در حکم شِفاء.

حظ مطالعه این کتاب گوارای روح محمد قطب الدین.

داااااد داااااد عارف با داااااغ دددل زاااااد        داااااد ای ی ی دددل

+تاریخ چهارشنبه 22 شهریور1391ساعت 11:38 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی |

در این روزها که سفرهای تفریحی به خارج از کشور به یک مد و به نوعی پُزکسیون مبدل شده مرور کلاسهای پرمحتوای اصفهانشناسی تابستان 88 بدجور می چسبد. از این منظر که پژوهشگر و استاد مهمترین درسمان آقای "منصور قاسمی" (با کاپشن قرمز) _لیدر تورهای برجسته خارجی و نویسنده دو کتاب ارزشمند راهنمای گردشگری «اصفهان، بهشتی کوچک اما زمینی» و «اصفهان، این همه هست، این همه نیست»_ میگفت:

«اولین سفر خارجم درست بعد از یک دور کامل ایرانگردی و بازدید از آخرین اثر تاریخی ایران بود.»

http://etga79.blog.com/2012/03/12/1390-12-20/

+تاریخ یکشنبه 19 شهریور1391ساعت 10:53 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی |

راستش از وقتی این لپ تاپ را بعد از کلی پرس و جو و کند و کاو خریدم... نه! از وقتی مقطع جدید را شروع کردم.. نمیدانم شاید هم بین این دو تا! خلاصه کم کم یک سال می شود که جدی داریم "درررررس می خوانیم". شاید جدی تر از لیسانس! نمی دانم. حالا نه این که کار شاقی می کنیم ها! نه! فقط کــــار می کنیم! یعنی از وقتی این 3 کیلو لپ تاپ را خریدیم به کولمان بسته ایم و مدام اینور و انور و خانه آقاجان و مهمانی دایی و خاله و پیش این و پیش اونو پیش این واونُ پیش همه اینا وا اونا! اه!

تازه اون که هیچ! عیدمان پای لپ تاپ است، عزامان پای لپ تاپ است، خنده مان پای لپ تاپ است، گریه مان پای لپ تاپ است، احیامان پای لپ تاپ است،اصلا زندگیمان پای این لپ تاپ ِ ... است! شب تا به صبح!

امروز هم که بچه ها خبر دادند که با استاد هماهنگ کرده اند و تحویل طرح از پنجشنبه افتاد سه شنبه حالی از ما گرفته شد! آخر قرار بود بعد از حدود یک سال نفس راحتی بکشیم و از شر طرح راحت شویم!... تازه بعدش هم وصل می شود به امتحان چی چی و پیچی و چیچ پیچی و ... دیگر دست به دامان وبلاگ شدیم. (آقاجان! وقتی مهلتی برای تحویل می گذارند محکی است برای مدیریت زمان شما. نه این که طبق معمول دو سه روز مانده به آخر زنگ بزنید به استاد که تو رو خدا زمان بده! اه!)

راستش همه این خستگیها زیر سر این لپ تاپ است! راستش همه اش زیر سر کد و تری دی و ویری و فتوشاپ و بلغور و چلغور است. راستش همه اش زیر سر استیو جابز و بیل گیتس و بقیه همونایی که اسمشان را بلد نیستم است.

آغا اصلا الان که دارم توی بلاگفا تایپ می کنم ها، همین جور می خواهم کنترل اس بزنم! وقتی راه میروم تعجب می کنم!!! وقتی چاییم را پر رنگ میریزم توی هوا کنترل زِد می زنم! توی آسانسور به جای طبقه 12 یک و دو را جدا از هم میزنم! آخر این چه وضعی است؟!

راستش الان دوست دارم لپ تاپ را درست همان گوشه همیشگی اتاقم همین اون طرفتر از اینجایی که نشستم، بکوبم زمین تا همه روده و جگرهایش درآید و دلم خنک شود. راستش این جوجه ما را هم مثل خودش ماشین کرده. راستش حوصله عاطفیمان را سر برده. راستش ما سنگ شده ایم.

به قول اون رفیقی که آغاز دوستیمان همین جمله با لحن اصفهانی قشنگش بود:

دیگه وا! ... حاااااااااولم بده!

+تاریخ چهارشنبه 1 شهریور1391ساعت 0:18 قبل از ظهر نویسنده : مریم مساحی |


پاراگراف اول صفحه 149 «هنر مقدس (اصول و روشها) » تیتوس بورکهارت:


«خانه، حرم خانواده است و قلمرو حکمروایی زن که مرد در آن قلمرو میهمانی بیش نیست.

:(آجرک الله یا تیتوس! جزاک الله خیرا! احسنت بارک الله!)


وانگهی شکل مربعش با قانون نکاح در اسلام که به مرد اجازه می دهد تا چهار زن به عقد ازدواج خود درآورد، به شرط رعایت عدل و انصاف در میان آنان، مطابقت دارد.»

:(تیتوس؟!! استـــــــغفرالله!!! اعوذ بالله! نستعیذ بالله!)


+تاریخ چهارشنبه 11 مرداد1391ساعت 2:36 بعد از ظهر نویسنده : مریم مساحی |